۲ - خدا در روستای ماست


خدا در روستای ماست
خدا در روستای ما کشاورز است
خدا را دیده ام با کارگرها مهر میکاشت
ایمان را درو میکرد

خدا روی چمنها میدمید و می دوید از روی شالیزار
خدا با باد وگندمزار می رقصید
گهی با ابرها میرفت
گهی با باد میآمد
و اشکش را تهی میکرد روی کشتزار روستای ما

خدا در روستای ماست
خدا در روستای ما کشاورز است
ولی با کدخدای روستای ما برادر نیست
خدا از آبشار کوههای روستا جاریست
خدا در روستای ما کشاورز است

کنار چشمهی پاکی
من اورا دیده ام با دستهای ساده و خاکی
خدا هم همچو دیگر مردمان روستا از کدخدا شاکی
من از این زوستای سبز و از این بوی شالی گشته ام سرمست
میان روستای ما
خدا هر جاکه بوی گندم و آب و علف باشد در آنجا هست
خدا در روستای ماست
خدا در روستای ما کشاورز است

شاعر: پرواز همای