۷ - دیوانه تر شدم


گفتم ببینمت شاید که از سرم دیوانگی رود
زان دم که دیدمت دیوانه تر شدم دیوانه تر شدم

با یک خیال خام افتاده ام به دام تنها شراب جام
می بخشد التیام باز آمدی و باز از ره به در شدم

گفتم ببینمت تا بی قراری از جانم برون رود
زان دم که دیدمت هم بی قرار و هم شوریده سر شدم

گفتم ببینمت شاید شراره در جانم فرو کشد
دیدم تو را و همچون شعله های آتش شعله ور شدم

شاعر: پرواز همای