۸ - بی کس


بی کسم ای کس که چو من بی کسی
بی کس و کاری که زدلواپسی
بسکه به دادم نرسیده کسی
آمده ام تا تو به دادم رسی

مردم دیوانه خسم خواندهاند
از در این خانه پسم رانده اند
بلکه به چشمان تو آید خسی
آمده ام تا تو به دادم رسی

آمدهام تا تو نگاهم کنی
تا تو کم از بار گناهم کنی
گشتهام از کرده پشیمان بسی
آمده ام تا تو به دادم رسی

شاعر: پرواز همای