۹ - نگار ختنی


باز آمده ای که یبقرارم بکنی
اینگونه سیاه روزگارم بکنی
در خرمن زلف خود خمارم بکنی
در خرمن ایمان من آتش بزنی
من با تو چنانم ای نگار ختنی
اندر غلطم که من توام یا تو منی

باز آمدهای شبی شرابم بدهی
شاید خبر از حال خرابم بدهی
در خرمن زلف خویش خوابم بدهی
ای وای چه گیسوی خم اندر شکنی
من با تو چنانم ای نگار ختنی
اندر غلطم که من توام یا تو منی

دیوانهای از بند خود ای وای گسست
من در من دیوانه مپندار که هست
غافل شده ای از من دیوانهی مست
آنقدر که بیقرار عاشق شدنی
من با تو چنانم ای نگار ختنی
اندر غلطم که من توام یا تو منی

شاعر: پرواز همای